صفحات

یکشنبه، شهریور ۱۹، ۱۴۰۲

وسواس فکری و الگوهای فرهنگی

در بسیاری از فرهنگ های جهان می توان ردپای وسواس فکری را پیدا کرد؛ مثلا در هندوستان، مردم به صورت ممتد و وسواس گونه بوق می زنند؛ یا در فرهنگ ایرانی چیزی وجود دارد به عنوان «تعارف» که نوعی وسواس فکری جمعی است. به نظر من حجاب اسلامی هم چیزی از همین جنس است، یعنی در واقع نوعی وسواس فکری است که در ناخودآگاه جمعی مسلمانان جهان وجود دارد.

یکشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۳

درباره ی تکنولوژی

برای من تکنولوژی چیزی شبیه به شعر است؛ شبیه به یک اثر هنری است. محصولی از نبوغ و انجینوئیتی انسان. من از تکنولوژی به این دلیل لذت می برم که یک  «محصول» است، یک میوه است؛ محصول تلاش تاریخی انسان برای کانترپروگرامینگ طبیعت به نفع خودش، حتی به نفع باقی طبیعت گاهی. میوه ی عصیان انسان در مقابل ساخت طبیعت؛ در مقابل «انتخاب طبیعی». به این معنی تکنولوژی معنی مضاعفی به «امر طبیعی» می دهد؛ چیزی بین «طبیعت» و «ناطبیعت».

پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۳

مقدمه ای بر پیچیدگی؛ درآمد

این مجموعه یادداشت ها، به بررسی «سیستم های پیچیده» اختصاص خواهند داشت؛ این که چگونه تقریبا همه ی سیستم های پیچیده، دارای قوانین و اجزای مشابهی هستند.

جنگ جهانی دوم، نخستین جنگ در تاریخ بشر بود که می توان آن را «جنگ علم» نامید؛ جنگی که بیش از هر جای دیگر در نهادهای علمی و دانشگاهی و همین طور در پژوهشگاه های فوق سری هدایت و مدیریت میشد. با پایان جنگ جهانی دوم، بسیاری از دانشمندانی که در این جنگ درگیر بودند، به این فکر افتادند که یافته های علمی دوران جنگ را برای مصارف دوران صلح به کار گیرند.

پیدایش دانش میان رشته ای سایبرنتیک و گسترش چشمگیر نفوذ و تاثیر آن در جریان های علمی در نیمه ی دوم قرن بیستم که منشا تحولات شگرفی در تکنولوژی و دانش بشر شده دستاورد مهمی است که به دنبال همین اراده بوجود آمد؛ ظهور و انفجار کامپیوتر این آهنگ این حرکت را به طور اعجاب انگیزی سرعت بخشید.

دامنه ی این تحولات بسیار وسیع است؛ عصب شناسی، روان شناسی (بویژه روان شناسی شناختی)، هوش مصنوعی، بایونیک و سایبورگ و حتی در دوره های متاخرتر، اقتصاد و مدیریت، جامعه شناسی و انسان شناسی از این دستاوردهای علمی به شدت متاثر بوده اند.

شاید بتوان برآیند همان دیدگاهی که در «سایبرنتیک» مطرح شده بود را در شاخه های جدیدی دنبال کرد؛ یکی از مهمترین این شاخه ها «مطالعات پیچیدگی» است. 

برای بررسی سیستم های پیچیده، یافته های علمی از منابع مختلف، از جمله زیست شناسی، روان شناسی شناختی، دینامیک غیر خطی، نظریه هرج و مرج، نظریه بازی، انسان شناسی فرهنگی، اقتصاد، جامعه شناسی وغیره، در کنار هم به ما کمک می کنند و ساختار قابل اعتمادی برای درک جهان به مثابه یک کل بدست می دهند. اگرچه از یافته های علوم مختلف دراین مسیر استفاده می گردد، اما در نهایت این علم روش شناسی و زیرشاخه های مشخص خود را دارد.

بسیاری از چالش هایی که امروزه با آن ها مواجه هستیم، دارای جنبه های انسانی و همزمان تکنیکی هستند. به زبانی علمی تر، ترکیبی از «انسان شناسی» و «نظریه ی سیستم ها». برای این که بتوانیم از پس پیچیدگی مشکلات روز بربیاییم ما نیازمند ترکیبی هوشمند از مطالعات میان رشته ای، درک «مفهوم پیچیدگی» و همین طور درک بهتر از طبیعت هستیم (بیونیک با دیدگاهی وسیع تر).

چهارشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۳

جامعه به مثابه پدیده بیولوژیک

در این مجموعه یادداشت ها تلاش شده به شباهت هایی جامعه و موجودات زنده اشاره گردد.ابتدا به ویژگی های بنیادین «حیات» در موجودات زنده اشاره شده. سپس تلاش شده ضمن یافتن معادل هایی برای این ویژگی ها در جامعه، به این نکته اشاره شود که می توان جامعه را به مثابه یک پدیده ی بیولوژیک و به عنوان «یک موجود زنده» مورد مطالعه قرار داد. اشاره به این شباهت صرفا یک کوشش ذهنی ِفانتزی نیست؛ اگر فرض کنیم که قوانین بنیادین حیات درباره ی جامعه صادق هستند و می توان جامعه را پدیده ای دارای حیات فرض کرد، آنگاه می توانیم از بسیاری از یافته های بدست آمده در شاخه های مختلف علوم زیستی، برای مدل سازی نظری در علوم اجتماعی بهره بگیریم.

1-  حیات در قالب ساختاری سلسله مراتبی طبقه بندی شده است

اتم ها کوچکترین واحد سازنده ی حیات هستند که در کنار هم ارگانیزم های زنده را بوجود می آورند؛ بنابراین اتم ها کوچکترین واحد های سازنده ی حیات هستند. اتم ها به واسطه ی باند های شیمیایی به هم وصل می شوند و مولکول های زیستی را بوجود می آورند.

جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۲

درباره ی عینک «واقعیت افزوده» ی گوگل

برخی نظریه پردازان فرهنگ سایبر، برای اشاره به منظرتئوریک شان به نام دو چهره ی مهم اشاره می کنند که هر کدام سمبل نوعی نگاه به فضای سایبر هستند. این دو نفر ویلیام گیبسون و بارلو هستند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۲

درباره ی کتاب «تاریخ اجتماعی رسانه ها: از گوتنبرگ تا اینترنت»

این روزها در حال مطالعه ی کتاب «تاریخ اجتماعی رسانه ها: از گوتنبرگ تا اینترنت» + + نوشته ی دو مورخ برجسته ی اجتماعی-فرهنگی، ایسابریگز+ و پیتر برک+ هستم. کتاب را دکتر حسن نمک دوست تهرانی+ ترجمه کرده (که واقعا ترجمه ی خوبی است) و انتشارات همشهری آن را در سال 1391 منتشر نموده است.   
کتاب 8 فصل دارد. در فصل اول، «درآمد»، به اهمیت مطالعات رسانه پرداخته شده و همچنین روایتی از بافت اجتماعی و جایگاه ارتباط (شفاهی) در اروپای قرون وسطی ارائه داده که در آن به تاثیرات متقابل اجتماع و رسانه در جوامع غربی اشاره شده است. در فصل دوم، «انقلاب چاپ در گستره ی تاریخ»، ابتدا به زمینه های نوآورانه ی فنون چاپ در اروپای قرن 15 و سپس به تاثیرهای اجتماعی و سیاسی «صنعت چاپ» همزمان با پیشرفت های فنی در این صنعت اشاره شده. در این فصل تاثیر چاپ بر انواع ارتباط شفاهی،نوشتاری، دیداری و چند رسانه ای و همین طور موضوع سانسور و موضوعات جدیدی مانند مالکیت فکری، تجاری شدن اوقات فراغت و سواد بررسی شده اند. در این بخش همچنین به تفضیل به موضوع کتاب و فرهنگ کتابخوانی در اروپای در حال تغییر اشاره شده.
فصل سوم کتاب، «رسانه ها و گستره همگانی در اروپای آغازِ مدرن»، از شگفت انگیزترین فصل های کتاب است که همراه با اشاراتی به تاثیرات اجتماعی-سیاسی چاپ (که در فصل پیش به آن پرداخته شده) به نتایج عینی این تاثیرها و بررسی انقلاب های مذهبی، نهضت اصلاح دینی ِ مارتین لوتر بر علیه کلیسای کاتولیک، جنگ های مذهبی در هلند، انقلاب پیوریتن ها در انگلستان، نهضت روشن گری و انقلاب فرانسه و نحوه ی بهره مندی آن ها از چاپ برای گسترش و پیگیری اهداف شان و در نهایت شکل گیری «گستره ی همگانی» می پردازد.
فصل چهارم کتاب، «فناوری ها و انقلاب ها» گزارش جذابی است درباره ی پیشرفت های تاثیر گذار علم و فن آوری های جدیدِ نیروی بخار، راه آهن و الکتریسیته و تاثیرات جمعیت شناختی، اقتصادی و اجتماعی آن ها در کنار اشاره ای به دو مفهموم طبقه و توده. همین طور گسترش رسانه های چاپی و رواج نمایشگاه ها در اروپای قرون نوزده و بیست. فصل پنچم، «فرآیند ها و نقش های نو» را نیز می توان به نوعی ادامه ی همان گزارش دانست که به پیدایش علوم، فن آوری ها و رسانه های نو در نتیجه ی این پیشرفت های علم و فن آوری و بررسی تاثیرات اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی هر کدام اشاره می کند. مهمترین این فناوری ها و سپس رسانه های جدید که در فصل پنجم به آن ها اشاره می شود عبارتند از: راه آهن، کشتیرانی، پُست، تلگراف، تلفن، بی سیم (در ادامه رادیو)، عکاسی، سینما، تلویزیون، گرامافون و برخی پیشرفت های تازه تر مثل صنایع اتومبیل سازی و هواپیما.
فصل ششم، «اطلاعات، آموزش و سرگرمی»، چنانکه خود نویسندگان اشاره کرده اند به بررسی یک «ثالوث مقدس» می پردازد. در این جا مراد از ثالوث مقدس، اشاره به 3 کارکرد اساسی رسانه،  یعنی اطلاعات، آموزش و سرگرمی است. در این فصل به بررسی ِ تلفیق این این سه حوزه برای پیدایش و گسترش رویکرد های رسانه ای جدید و شکل گیری «مخاطب توده ای» با بررسی مطبوعات، رادیو و در نهایت تلویزیون پرداخته می شود. فصل هفتم، «همگرایی»، به بررسی تاریخی و همین طور اجتماعی-سیاسی و اقتصادی پدیده ای در تاریخ ارتباطات می پردازد که از عنوان همگرایی برای آن استفاده شده؛ تاثیرهای «رایانه، ترانزیستور، مدارهای یکپارچه و دیجیتالی شدن» که گنجینه ی بسیاری غنی ای از اطلاعات و مثال های تاریخی همراه با تحلیل هایی درخشان در اختیار خواننده قرار می دهد. فصل هشتم کتاب، «چم و خم های فصای سایبر» چنانکه از نام آن پیداست، به بررسی نتایج انقلاب دیجیتیال، تاثیر روابط کامپیوتر واسط بر ساختار رسانه ای و همین طور فضای پیچیده ی رسانه ی جدید می پردازد. در نهایت این کتاب با یادداشت های هر بخش که در آن توضیحاتی درباره برخی از مفاهیم هر فصل و همین طور معادل انگلیسی بعضی نام ها و برخی اصطلاحات آمده است، بخش سالشمار، منابعی برای مطالعه بیشتر و نهایتا نمایه ی موضوعی پایان می یابد.
برای نقد و بررسی این کتاب هم از قرار جلساتی برگزار شده که در آن اساتید علوم ارتباطات و مطالعات رسانه در تهران به نقد و بررسی کتاب پرداخته اند. لینک گزارش یکی از این جلسات را + اینجا ببینید. 

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۲

مُدرنوس، پروژه ای برای مطالعه ی تاریخ مدرن جهان

واژه ی مدرنیتی از واژه ی لاتین "مُدِرنوس" به معنی «لحظه ی حال» که در قرن پنجم میلادی برای اشاره به تمایز دوره ی جدید ِ مسیحیت از دوره ی پیشین پگان مورد استفاده قرار می گرفته، استخراج شده است. اعتبار استفاده از واژه ی مدرنیتی را به شارل پی‌یر بودلر فرانسوی داده اند؛ در حقیقت اینجا از مدرنیتی دوباره برای تاکید بر یک انفصال تاریخی (پایان یک دوره و ورود به یک دوره ی جدید) استفاده شده است. بودلراعتقاد داشت وظیفه ی هنر این است که روح گذرا، ناپایدار و همواره در حال دگرگونی  ِ زندگی دراین دوره ی جدید را ثبت کند. پروژه ی «مُدِرنوس»، وبلاگی است که در آن به مطالعه ی تاریخ مدرن ِ جهان پرداخته می شود.

پیش از هر چیز، باید به چند نکته ی اساسی درباره ی مختصات این مطالعه ی تاریخی مدرنیته اشاره کنم تا خوانندگان احتمالی این مجموعه، با دید بهتری به مطالعه ی آن بپردازند. نخست این که این مطالعه ی تاریخی بازه ی زمانی ای در حدود 700 سال را در بر می گیرد، از قرن چهاردهم میلادی به بعد، با این توضیح که گاهی لازم است برای روشن تر شدن مواردی به زمان هایی دورتر نیز رجوع کرد. همین طور باید اشاره کنم که در این مطالعه من دامنه ی وسیعی از حوزه های متقابلا مرتبط را بررسی می کنم که در کنار هم، بافتاری تاریخی را بوجود آورده اند؛ تحولات اجتماعی- فرهنگی، انقلاب های سیاسی، اقتصاد سیاسی، فلسفه، تکنولوژی، علم، رسانه، هنر و بسیاری موارد دیگر.

همچنین باید به این نکته اشاره کنم که این مطالعه ای تاریخی در مقیاس جهانی است. بسیاری از مطالعات تاریخی تنها یک جامعه ی مشخص و یا یک منطقه ی مشخص را مورد مطالعه قرار می دهند، در صورتی که این مجموعه، به مطالعه ی تمام جوامع و عمدتا روابط بین آن ها می پردازد. اساسا در دنیا، خصوصا در دنیای مدرن، همه ی بخش های مختلف جهان به صورت شبکه ای به هم پیوسته کار می کنند؛ جوامع بر روی یکدیگر اثر متقابل می گذارند، با یکدیگر رقابت می کنند، به یکدیگر شکل می دهند و از هم تاثیر می پذیرند. به همین دلیل نمی توان به مطالعه ی تنها یک جامعه و یا یک بخش از جهان، بدون پرداختن به بخش های دیگر بسنده کرد

در عین حال این مطالعه ای تطبیقی نیز هست. چرا که به مقایسه ی جوامع مختلف جهان می پردازد و تفاوت های آن ها را در مواجهه با موقعیت های گوناگون بررسی می کند. اساسا، به طور سنتی مردم به یک متن تاریخی به چشم روایتی  توصیفی از وقایع رخ داده در گذشته می نگرند؛ «آنچه» در گذشته رخ داده است. در حالی که یک مطالعه ی تاریخی تحلیلی- تفسیری، نه تنها به روایتِ «آنچه» رخ داده می پردازد، بلکه به دنبال پاسخ به این سوال است که «چرا» این یا آن اتفاق رخ داده. پاسخ این سوال می تواند یک وضعیت باشد، مثل یک وضعیت طبیعی شبیه وجود دشت های حاصلخیز یا بر عکس بیابان های غیر قابل زراعت. همین طور پاسخ به سوال «چرا» می تواند یک یا مجموعه ای از تصمیم ها باشد. در حقیقت این تصمیم های انسان ها هستند که مسیر تاریخ را می سازند. انسان ها در موقعیت های گوناگوت با مشکلاتی مواجه می شوند، به دنبال راه حل مشکل می گردند و تصمیمی می گیرند و اینگونه مسیر تاریخ را تغییر می دهند.

نکته ی آخر درباره ی منابعی است که در این مطالعه از آن ها استفاده خواهد شد. اصولا این مجموعه، مطالعه ای آماده و از پیش انجام شده نیست و نگارنده در خلال نوشتن یادداشت ها، خود به مطالعه و تکمیل اطلاعاتش می پردازد. صادقانه باید بگویم که تهیه این مجموعه پیش از هر چیز با همین هدف بوده و یادداشت ها، نتیجه ی مطالعات روزانه نگارنده برای مطالعه تاریخ مدرن جهان با هدف درک «مدرنیته» هستند. بنابراین نمی توان از همین حالا به تمام منابع احتمالی اشاره نمود. اما تا همین جا لازم است به چند دوره آموزشی آنلاین که منبع الهام نگارنده برای آغاز این پروژه بوده اند اشاره کنم؛ لازم به یاد آوری است، در هر یادداشت به منابع بیشتر مورد استفاده اشاره خواهد شد. در نهایت لازم است ذکر کنم، انتشار این مجموعه از اول ماه می سال 2013 آغاز شده و در روزهای زوج، مطالب جدید پست خواهند شد. 

+ «تاریخ جهان از 1300»، توسط جرمی ادلمن، دانشگاه پرینستون
+ «دنیای مدرن: تاریخ جهان از 1760»، فیلیپ زِلیکف، دانشگاه ویرجینیا
+ «مدرن و پست مدرن»، مایکل اس روث، دانشگاه وسلی

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۲

دو سوال درباره ی مطالعه ی تاریخ مدرنیته

تصمیم گرفته ام تاریخ مدرنیته را مطالعه کنم. سوال اول این است که برای کشف ریشه های تاریخی مدرنیته چند سال باید به عقب برگشت؛ تحولات را باید از چه زمانی بررسی کرد تا بتوان به درستی  مدرنیته را شناخت. به نظر می رسد بدون در نظر گرفتن حرکت تاریخ، یا درست تر، حرکت های تاریخ، نمی توان به درک عمیقی از مجموعه ی این بافت-تحولات رسید. سوال دوم اینکه در چنین مطالعه ی تاریخی ای، چه مواردی را باید مورد بررسی قرار داد، تحولات سیاسی-اجتماعی، نو آوری های فنی، دستاوردهای علمی، هنر، دیدگاه های فلسفی؟ کدام اولویت دارند.
در مورد سوال اول، با نگاهی به برخی مطالعات تاریخی انجام شده، بنظرم می رسد که برای چنین مطالعه ی تاریخی ای قرن 14 میلادی نقطه عزیمیت خوبی باشد. هر چند فکر می کنم احتمالا در بسیاری موارد برای درک بهتر برخی مفاهیم، نام ها و وقایع باید به زمان هایی پیشتر نیز بازگشت و چیزهایی را مورد واررسی قرار داد. درباره ی سوال دوم هم باید بگویم، چنانکه در یادداشت قبلی هم نوشته ام، به گمان من مدرنیته یک بافتار است، نمی توان بخشی را جدا از بخش های دیگر تحلیل کرد و شناخت. البته احتمالا هر کسی با توجه به مسیر مطالعه و احتمالا متاثر از علایق شخصی، برخی جهات را برجسته تر خواهد دید. در مورد من به احتمال زیاد فرهنگ، خصوصا فرهنگ ارتباط و رسانه موضوع برجسته تر خواهد بود.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۲

شهرها، بافته های دنیای مدرن


واژه ی مدرنیتی از واژه ی لاتین "مدرنوس" به معنی «لحظه ی حال» که در قرن پنجم میلادی برای اشاره به تمایز دوره ی جدید ِ مسیحیت از دوره ی پیشین پگان مورد استفاده قرار میگرفته، استخراج شده. اعتبار استفاده از واژه ی مدرنیتی را به شارل پی‌یر بودلر فرانسوی داده اند؛ در حقیقت اینجا از مدرنیتی دوباره برای تاکید بر یک انفصال تاریخی (پایان یک دوره و ورود به یک دوره ی جدید) استفاده شده است. بودلراعتقاد داشت وظیفه ی هنر این است که روح گذرا و ناپایدار و همواره در حال دگرگونی زندگی دراین دوره ی جدید را ثبت کند.

گسترش مفاهیم و جریان های فلسفی جدید با محوریت خرد انسان و اهمیت بکاربردن روش های تجربی برای کسب آگاهی به گسست معرفتی با کیهان‌شناسی ارسطویی و ایجاد علوم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی انجامید (جهانبگلو، 1384) تا انسان بتواند طبیعت را هرچه بیشتر مهار کند. باز هم متاثر از گفتمان فلسفی جدید، وقایع و تحولات اجتماعی-سیاسی، ساختار قدرت سنتی را برای همیشه تغییر دادند ومفاهیم جدیدی مثل گستره اجتماعی، اهمیت آرای عمومی و حقوق شهروندی پایه های آنچه را «مدرنیته ی سیاسی» می دانند تشکیل دادند. گسترش علوم و تغییرات اجتماعی-سیاسی به گسترش تولید و تجارت در مقیاس جهانی انجامید و منشا مفاهیم جدید در اقتصاد سیاسی از قبیل سرمایه داری شد. اشکال جدید رسانه و زیبایی شناسی با خود پدید آورد و منشا تحولات فرهنگی در گوشه گوشه جهان شد. 

این «دوره ی جدید» را باید بصورت شبکه ی درهم تنیده ای از عناصر گوناگون درک کرد، چیزی شبیه به یک بافته ی رنگارنگ. اگر به گفته ی بودلر برگردیم و بدنبال راهی بگردیم که تحولات این بافته ی هزار رنگِ همواره در حال تغییر را ثبت کنیم، شاید مطالعه ی تحولات شهرها بهترین راه باشد. شهرها، خصوصا کلانشهرها بافته های دنیای مدرن هستند؛ اساسا روح شهر در عین ایستایی، تحول و حرکت است، چنانکه بودلرمی گوید گذرا و ناپایدار. خاصیت شهرها این است که این تحولات را رج به رج در خود ذخیره کرده اند، پارچه هایی که همچنان در حال بافته شدن هستند، با نقش هایی هر روز جدیدتر، رنگارنگ تر و پیچیده تر. 

جمعه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۲

انقلاب چاپ و کلیسای کاتولیک



از نیمه ی قرن 15 میلادی، کلیسای کاتولیک که قرن ها از مجرای ارتباط شفاهی - موعظه ها یا سرودهای مذهبی - و ارتباط تصویری - نقاشی ها یا شمایل ها - با مومنان در ارتباط بود، و برای حفظ استیلای خود از این رسانه ها با مهارت تمام بهره برده بود، انقلاب چاپ و ظهور رسانه ی جدید - ارتباط نوشتاری - را به صورت تهدیدی بالقوه برای قدرت خود میدید. البته نگاهی به انبوه جنگ ها و منازعات مذهبی در اروپای قرن های 15، 16 و17 میلادی نشان می دهد این احساس خطر ِ کلیسای کاتولیک چندان اشتباه هم نبوده؛ مهمترین دشمنان کلیسای کاتولیک - اومانیست ها و سردمداران نهضت اصلاح دینی آلمان- به تمامی از مواهب رسانه ی جدید برای مبارزه با کلیسای کاتولیک بهره جستند. 
از اواخر قرن پانزدهم میلادی، کلیسای کاتولیک «فهرستی از کتاب های ممنوع» را منتشر می کرد که بواسطه ی بدعت آمیز، غیر اخلاقی و یا سحرآمیز بودنشان (بریگز و برک، 2009) مومنان از خواندن آن ها منع می شدند. کلیسا و دستگاه سانسور و دادگاه تفتیش عقایدش نه تنها بر چاپ کتاب ها، بلکه بر استنباط خوانندگان از کتاب ها نیز به سختی نظارت داشتند. معروف است ماموران تفتیش عقاید، آسیابانی ایتالیایی به نام منوچیو را به دلیل استنباط بدعت آمیزش از کتاب هایی که خوانده بود در آتش سوزاندند (همان). 

تا پیش از انقلاب ِ چاپ، منتقدین کلیسای کاتولیک امکان برقراری ارتباط با مردم و گسترش آرا و عقایدشان را نداشتند، به همین سبب بسیاری از آن ها نمی توانستند جریان مقاومت جدی ای در برابر کلیسای کاتولیک به را ه بیاندازند، اما به مدد چاپ، مصلحین ومنتقدین دینی توانستند با خیل عظیمی ازمردم ارتباط برقرار کنند و آرای و عقایدشان را گسترش دهند. مارتین لوتر و «نهضت اصلاح دینی» او را می توان از مهمترین این جریان ها دانست که به مدد چاپ توانست آرا و عقایدش را به سرعت و در کستره ی وسیعی منتشر کند و جریانی اجتماعی بر ضد کلیسای کاتولیک به راه بیاندازد؛ در سال 1520، تنهادر یکی از شهر های آلمان 4 هزار نسخه از خطابه ی لوتر ظرف چند روز بفروش رفت. ظربه ی دیگری که انقلاب چاپ به کلیسای کاتولیک وارد نمود، از بین بردن هژمونی زبان لاتین و گسترش زبان های محلی بود؛ تا پیش از پیدایش چاپ، یافتن نسخه ای از انجیل به زبانی غیر از لاتین کار بسیار دشواری بود. چند دهه بعد تعداد بیشماری انجیل به زبان های محلی در دسترس مردم بود.


مبارزه چاپی با کلیسای کاتولیک به نوشتار محدود نبود. ارتباط تصویری که از مهمترین ابزارهای کلیسای کاتولیک برای برانگیختن احساسات مومنین و حفظ قدرت بود، با وجود چاپ به ضد خود تبدیل شده بود؛ از سال 1500 نقاشی های غیر مذهبی رواج پیدا کرده بود. چاپ تصاویر به گسترش آن ها کمک شایانی می کرد و همین به دشمنان کلیسا اجازه می داد از همان روش کلیسا- برانگیحتن احساسات با استفاده از تصاویر- بر ضد کلیسا استفاده کنند. 

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۲

انقلاب چاپ، گذر از سنت ارتباط شفاهی

گذر از سنت ارتباط شفاهی به ارتباط نوشتاری را یکی از نشانه های گذر از دنیای سنتی به دنیای مدرن می دانند. سنت ارتباط شفاهی در اشکال گوناگون آن، منابر مذهبی، ترانه های محلی، شایعه، گفتگوهای مردم کوچه و بازار و بسیاری نمودهای دیگر شیوه ی غالب ارتباط در دنیای سنتی بوده اند. البته ارتباط نوشتاری پیش از اختراع چاپ نیز بصورت متون دستنویس وجود داشته، اما گسترش انفجاری و توسعه ی آن تنها به مدد اختراع و پیشرفت شیوه های چاپ ممکن بود. البته چنانچه پژوهشگران رسانه اعتقاد دارند، همیشه پیدایش رسانه ی جدید لزوما رسانه ی قدیمی را یکسره ناپدید نمی کند؛ بلکه رسانه ی جدید و قدیمی با یکدیگر همزیستی و رقابت می کنند تا درنهایت تقسیم کار میان آنها صورت گیرد (بریگزو برک، 2009). به این صورت ظهور چاپ و غلبه ی ارتباط نوشتاری یکسره باعث از بین رفتن سنت های شفاهی نشد. 

با توجه به بافت اجتماعی و فرهنگی دوره ی آغاز مدرن و قدرت مسیحیت در اروپای قرون وسطی، طبعا نخستین متون چاپی، متون مذهبی بودند. البته اساسا مواجهه ی کلیسای کاتولیک با انقلاب چاپ، مواجهه ای منفی بوده و آن را به عنوان خطری بالقوه برای قدرت اجتماعی-فرهنگی و طبعا سیاسی خود می دانستته و به شدت با آن می جنگیده. همچنین مواجهه ی قدرت های سیاسی با مقوله ی چاپ نیز یکسره از سر مهر نبوده؛ قدرت های سیاسی نیز ازمواهب چاپ برای گسترش و تثبیت دامنه ی قدرت خود بهره می بردند و همزمان به کنترل شدید آن برای از بین بردن آثار سوء مثل آگاهی مردم و گسترش دامنه اعتراضات میپرداختند.

در این میان، تبدیل شدن چاپ و نشر به یک صنعت و البته تجارتِ پول ساز را می توان اتفاقی نسبتا فرخنده دانست  که به گسترش هر چه بیشتر فرهنگ چاپ کمک نمود. البته رونق و رکود این صنعت همیشه به بافت اجتماعی و گردش وقایع سیاسی-اجتماعی وابسته بوده ولی همزمان خود صنعت نشر را نیز می توان منشا بسیاری از تحولات به حساب آورد. توسعه ی صنعت نشر مستلزم بوجود آمدن «جامعه ی مصرف» محصولاتِ این صنعت بود و طبعا رقابت برای کسب درآمد بیشتر باید از مسیر هر چه بزرگتر شدن این جامعه ی مصرف میگذشت. به همین نسبت گسترش جامعه مصرف ِ صنعت نشر، با خود نتایج فرخنده ای  دیگری نیز داشت؛ گسترش سواد خواندن و بعدتر نوشتن از مهمترین مقتضیات پیدایش جامعه ی مصرف نشر بود؛ بدون مشتریانی که سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، این تجارت سود آوری ای نداشت. پیدایش اندیشه ی مالکیت فکری و گسترش فرهنگ کتابخوانی را نیز می توان از جمله ی این مواهب دانست. همچنین حرکت به سمت بازارهایی جدید، مثل آموزش و سرگرمی برای جلب مشتریانی بیشتر و کسب سود سرشار انحصار مذهبی - اخلاقی محتوای چاپی را نیز پایان داد و به مشتریان طلیعه هایی از دنیای نو را نشان داد.