Sunday، March 29، 2009
Sunday، November 30، 2008
هیچ
از دست انسان، این موجود ملال آور دیوانه خسته شده ام ، کاش می توانستم به جای انسان به چیز دیگری فکر کنم !
قرار است چه بیامورم از انسان، قرار است از میان همه این صفحات چه را بدانم درباره اش ؟
از انسان خسته شده ام
Thursday، November 27، 2008
Thursday، October 23، 2008
Monday، October 13، 2008
Sunday، October 12، 2008
ساندویچ جغرافیای انسانی
به خاطر دارم وقتی که بچه بودم یکی از سرگرمی های جذاب من این بود که بطری ای را پر از خاک می کردم و در آن تعداد زیادی مورچه می انداختم و اجازه می دادم تا مورچه ها در این ظرف شیشه ای لانه خود را بسازند . حاصل این سرگرمی تصویری از لانه مورچه ها بود .
وقتی این عکس را دیدم نا خودآگاه به یاد همان بطری مورچه ها افتادم ، این تصویر حاصل اثر بشر در ظرف ( کره زمین ) است . به باور من این عکس به گونه ای بسیار ملموس حاصل سالها تلاش بشر برای غلبه بر طبیعت را نشان می دهد و تصویر بسیار زنده ای از جغرافیای انسانی است
Sunday، September 21، 2008
انسان شناسی اقلیمی
چند روز پیش به طور نسبتا اتفاقی با میان رشته ای از انسان شناسی که در واقع میتوان اسم آن را انسان شناسی معماری گذاشت آشنا شدم ، مطالعه انسان شناسی معماری بلادرنگ کار رابه اقلیم کشاند ، به این اضافه کنید مطالعات پیشین را در حوزه های دیگر انسان شناسی که آنها نیز دیر یا زود به همین جا رسیده بودند مثلا انسان شناسی اقتصاد یا انسان شناسی هنر . از قرار اقلیم در انسان شناسی برای من چیزی است شبیه محل تلاقی چند رودخانه با یکدیگر .
مرادم اینست که اغلب حوزه های جذاب انسان شناسی برای من در خصوص ارتباط مستقیم با اقلیم ( اقلیم و فرهنگ ) نقطه اشتراک دارند
.
Monday، September 08، 2008
حسین علیزاده ، فیلیپ گلس و سالاد موسیقی
امشب نخست آلبوم "به تماشای آبهای سپید علیزاده و گاسپاریان" و بلافاصله بعد از آن آلبوم "پاساژ فلیپ گلس و راوی شانکار" را گوش دادم . ترکیب این دو آلبوم در ذهنم مزه بی نظیر و جدیدی بود ، یک جور سالاد موسیقی تشکیل شده از موسیقی فارسی ،ارمنی ،هندی و موسیقی مینیمالیستی . به نظر من باید از اینکه در دوره ای زندگی می کنیم که به ما اجازه می دهد لذت چشیدن سالادهای فرهنگی را تجربه کنیم خوشحال باشیم.
*در ضمن ای کاش حسین علیزاده و فلیپ گلس با هم روی یک آلبوم مشترک کار می کردند ، به نظرم باید سالاد خوشمزه ای بشود
Monday، July 21، 2008
Thursday، June 05، 2008
Tuesday، May 13، 2008
سه پرده از زندگی یک مرد
مرد در بیست سالگی می اندیشید که دیگران در خصوص او چگونه فکر می کنند/
مرد در چهل سالگی می اندیشید که اهمیتی نداشته دیگران در مورد او چگونه فکر می کرده اند/
مرد در شصت سالگی فهمید دیگران اصلا به او فکر نمی کرده اند/
*امروز به داستان زندگی این مرد که آن را زمانی از دوستم مهدی اسماعیلی شنیده بودم بسیار اندیشیدم
Sunday، May 11، 2008
از مولانا
آن مگس بر برگ کاه و بول خر-
همچو کشتی بان همی افراشت سر/
گفت من دریا و کشتی خوانده ام-
مدتی درفکر آن می مانده ام/
اینک این دریا و این کشتی و من -
مرد کشتی بان و اهل و رایزن/
بر سر دريا همي راند او عمد -
مي نمودش آن قدر بيرون ز حد/
بود بی حدآن چمین نسبت بدو -
آن نظر که بیند آن را راست کو/
عالمش چندان بود کش بینش است -
چشم چندین بحر هم چندینش است/
صاحب تاویل باطل چون مگس -
وهم او بول خر و تصویر خس/
گر مگس تاویل بگذارد به رای -
آن مگس را بخت گرداند همای/
آن مگس نبود کش این عبرت بود -
روح او نی در خور صورت بود
Wednesday، April 23، 2008
Sunday، February 24، 2008
Tuesday، February 19، 2008
Tuesday، February 12، 2008
برای استاد ارجمندم آقای علیرضا ترابی - پیش از مرگ
در بسیاری از مواقع سنت بر این است که از دیگران پس از مرگ یاد و قدردانی می کنیم اما با این که می دانم استاد عزیزم این پست را احتمالا هرگز نخواهد خواند این پست را در زمان حیات او نوشتم که خودم بدانم و یادم باشد امشب به او بسیار اندیشیدم و به یاد آوردم که این معلم مهربان و آوانگارد در مدت کوتاهی که با او بودم بسیار به من آموخت
برای من پس از پدر و مادرم که بزرگترین معلم در زندگی بوده اند، علی رضا ترابی بهترین استادی است که داشته ام
Thursday، January 31، 2008
کوتاه
این روزها نیاز دارم بیشتر حرفهای دیگران را گوش کنم تا اینکه سخنی بگویم
کاری که تا امروز کمتر انجام داده ام
Wednesday، January 30، 2008
سلامت روانی چیست؟
سوالی که این روزها برایم مطرح شده و روزمره ذهن مرا به خود اختصاص داده در خصوص چیستی تعبیری است با عنوان سلامت روانی،
آیا سلامت روانی امری است ایستا و مثلا آن را می توان قالب یا قالب هایی استاتیکی دانست که در واقع دستیابی فرد به این قالب ها تعیین کننده سلامت روانی اوست یا سلامت روانی امری است پویا و دینامیک آن وابسته به دینامیک حیات است بدین معنی که در انسان های متفاوت متناسب با تاریخ زندگی فرد چیستی سلامت روانی در لحظه تعریف می شود؟
Sunday، January 20، 2008
دومینو مفاهیم در ذهن ما
تصور کنید آنچه در ارتباط با مفاهیم در ذهن ما رخ می دهد چیزی شبیه بازی دومینو است بدین معنا که هر مفهومی یک مهره دومینو به حساب بیاید و نحوه ارتباط مفاهیم به هم چیزی شبیه طرحی که یک دومینو دارد
مثلا تصور کنید چیدمان مفهوم تابستان در ذهن شما طوری باشد که اگر شما به هر دلیلی به سراغ این مفهوم در ذهنتان بروید - مثلا در عکسی صحنه ای از یک روز تابستانی ببینید یا چیزی شبیه این- این شروع یک بازی دومینو در ذهن شما باشد
ممکن است مهره تابستان برخورد کند به مهره خورشید،مهره خورشید به مهره رنگ زرد ، مهره رنگ زرد به مهره لباس زردی که شما سابقا داشتید مهره آن لباس به مهره حال وهوای آن روزهایی که آن لباس را می پوشیدید و همینطور ادامه دومینو.
در ذهن ما تعداد بسیار زیادی دومینوی مرتبط وجود دارند و اگر شما دومینویی را به کار بیاندازید چیدمان های دیگری هم به کار خواهند افتاد
دو نکته قابل ذکر است ، در خصوص استفاده از عبارت مفهوم برابر آنچه واحد-مهره- دومینو به حساب آوردم اطمینان ندارم
دیگر اینکه هنوز دقیقا نمیدانم چه عواملی در شکل گیری این دومینوهای مرتبط در ذهن ما تاثیر دارند
گو اینکه به نظر می آید فرهنگ خصوصا زبان نقش کلیدی داشته باشد
Saturday، November 10، 2007
توهم ناشی از تریلی سواری فرهنگی
عنوان این پست شاید تا حدودی مضحک به نظر برسد،توضیح خواهم داد
من به تازگی یک موتور سیکلت خریده ام و بواسطه آن شانس تجربه رانندگی در هندوستان را یافته ام
باید گفت رانندگی در هندوستان به غیر از رفت و آمد، یک فعالیت فرهنگی هم هست مثلا هنگام
رانندگی تساهل و تسامح معروف هندی را در خیابان ها به وضوح می بینید و چیزهای دیگری مثلا تلاش نسل جدید هند برای آمریکایی شدن را نیز
باری نکته مورد نظر من چیز دیگری است ،در هند رانندگان ماشین های بزرک مثل اتوبوس یا تریلی توهم جالبی دارند ، تصور این رانندگان این است که هرچه ماشین آنها بزرگتر باشد انسان های قوی تری هستند ، آنها هنگام رانندگی با غرور و تفرعن یک پهلوان دیگر رانندگان را نگاه می کنند وانتظار دارند همه از سر راه آنها کنار بروند حال آنکه شاید راننده این ماشین بزرگ فرد بسیار ضعیفی باشد ولی مثلا ، فردی که راننده یک موتور گازی است به مراتب ازاو قویتر
دیدن این نکته برای من یادآور موضوع دیگری بوده که دستمایه اصلی این پست است ، به نظر من توهم این رانندگان شبیه کسانی است که دچار توهم برتری ذاتی بر دیگران به واسطه برتری فرهنگی شان هستند ودست به تحقیر آنها می زنند
موضوع دقیقا قضاوت در خصوص دیگران به واسطه فرهنگی است که به آن تعلق دارند و نه با توجه به جوهر وجودیشان
به بیان بسیار کوتاه وقتی از برتری یک فرهنگ بر دیگری - اگر بتوان از لغت برتری استفاده کرد - سخن میگوییم ، باید ارتباط این برتری را با مجموعه بیشماری از عوامل مرتبط با هم از قبیل اقلیم ،منابع آب ، منابع انرژی ، تاریخ و بیشمار موضوع دیگر پیش رو داشته باشیم
پس از این روست که میگویم این برتری نشان از برتری ذاتی انسان های زیسته در آن فرهنگ بر دیگران نیست و هم از این روست که آن را با توهم راننده های ماشین های بزرگ بر برتری به دیگران مقایسه می کنم، لیک این عنوان را نیز از همین روی برایش برگزیده ام
اشتراک در:
پیامها (Atom)
